|
|
نویسنده :
|
موضوع :
|
|

می ومیخانه سی قان،ساغری قان،باده سی قاندیر بلمی قان،قلمی قان،وصیت نامه سی قاندیر اوجابوی قامتی قان،پیکری قان،جامه سی قاندیر اوره گی قان،قاشی قان،سینه سی قان،گوز یاشی قاندیر یئری قان،تربتی قان،مقتلی قاندیر،باشی قاندیر موج گهواره سی غواصلارا لایلای اوخویوردو اوقوجالمیش قاری دارنگی کمانین توخویورد نئجه سئزقین اوخویوردو لای لای ای جبه لرین یوغونو،ای خسته جوان لار لای لای ای شهد شهادت دن ایچیپ کامه چاتان لار لای لای اروند کناریندا قیزیل قانه باتانلار خوش یاتین ای قورو تورپاقلارین اوستونده یاتانلار خوش یاتین یاخشی یاتیب سیز یاخشی باش فکرین آتیب سیز یاخشی جانانه چاتیب سیز
برچسبها:
شهدا,
شهادت,
شهید,
شهید_جدیری_کهنموئی |
|
|
نویسنده :
|
موضوع :
|
|

بسم رب الشهدا و الصدیقین دلم را به آسمان ها می سپارم تا نوشته هایش را به تو نشان دهد تا شاید دفتر قلبم را ورق بزنی و گوشه ای از آن را بخوانی پس برایت می نویسم ، از دل غریب خود برایت می نویسم ، آری خیلی دلم می خواست با تو بودم در میان ابرها ، پیش خدا بودم نمی دانی که چقدر برایت دلتنگم، اشک هایم سرازیر است ای شهیدم، می خواهم با تو صحبت کنم اما با چه زبانی ؟!... با این زبانم که پر از گناه است؟نه نمی توانم! چگونه می شود مهمان آسمان باشم و با زبان زمینی خود صحبت کنم نمی دانم ، چه کنم ؟ پس با زبان کودکی ام برایت می نویسم چرا که به آسمان نزدیک تر است وقتی کوچکتر بودم، مادرم همیشه از تو می گفت ، از خوبی هایت، از نماز شب هایت، از وفاداری هایت و بالاخره از گذشت و ایثارت ... من از تو فقط همین ها را به یادگار دارم هر صبح تصویر تو را می نگرم تا شاید تو هم به من نظری کنی مادرم می گفت تو هر پنجشنبه وقتی که به مدرسه ی طلبه قم می رفتی به خانه ما هم سری می زدی . نمی دانم، آیا الان هم می آیی؟ حتما ، تو می آیی . باور کن ، هر پنجشنبه عطر وجودت را حس می کنم اما چرا نمی بینمت ؟ چرا صورت پر نورت را برایم نما یان نمی کنی ؟ می دانم ، این تقصیر چشم های من است. آن قدر گناه کرده ام که این گناهان چون پرده ای روی چشم ها یم شده اند و من تو را نمی بینم ای کاش دستم را می گرفتی تا این قدر احساس تنهایی نمی کردم . ای شهیدم ، تو اتینک در آسمان ها ماه مجلس شده ای عین ستاره ها چه زیبا می درخشی خوش به حال آن شبی که تو به آن نور می دهی تو به آن آرامش می دهی ای کاش من هم شب ها به جای خفتن در زمین در آسمان ها بودم
برچسبها:
شهید_جدیری_کهنموئی,
شهدا,
شهادت,
شهید |
|
|
نویسنده :
|
موضوع :
|
|

زمین درعطش انسانیت چشم به آسمان دوخته بود که ناگاه مردانی مرد
پیله های خود را دریده پروانه وار خود را به آتش عشق کوبیدند
و زمین را دوباره آسمانی کردند.شهداپروانه های پرسوخته ای هستند
که باخاکسترشان حیات جاودانی به آزادگان عالم می بخشند. برچسبها:
شهدا,
شهید,
شهادت,
سرگرد_پاسدار_شهید_محمود_جدیری_کهنموئی |
|
|
نویسنده :
|
موضوع :
|
|

خوشا آن روز را که سنگری بود شبی ، میدان مینی ، معبری بود خوشا آن روزهای آسمانی که شوری بود ، سودا و سری بود ** خوشا روزی که دل را دلبری بود غزل خوان نگاه آخری بود خوشا آن روزها در خط اروند هوای روضه های مادری بود ** و اهل آسمان بودیم آن روز که قدری بی نشان بودیم آن روز و نای دل نوای نینوا داشت و با صاحب زمان بودیم آن روز ** و کاش آن روزگاران گم نمی شد هوای خوب باران گم نمی شد صفای جبهه ها می ماند ای کاش صدای پای یاران گم نمی شد
برچسبها:
شهدا,
شهادت,
شهید,
شهید_جدیری_کهنموئی |
|
|
نویسنده :
|
موضوع :
|
|

چه خوب شد نماندید که ببینید بی حیایی و بی عفتی و اسراف و تجمل موجب مباهات مردم شهر است.
چه خوب شد نماندید که ببینید خونتان را چگونه در خیابانهای شهر پایمال میکنیم و تنها به این بسنده میکنیم که شرمساریم.
چه خوب شد نماندید که ببینید به مقدساتمان به امام مان توهین میکنند و ما فقط سکوت میکنیم ؛ سگوتی مرگبار
چه خوب شد نماندید که ببینید ما امانتدار خوبی نبودیم آنجا که هنگام شهادت گفتید ما سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت میدهیم چه خوب شد نماندید که ببینید ما امانتداران خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذران کردیم
چه خوب شد نماندید که ببینید ما برخلاف شما که سر در راه امامتان فدا کردید ؛ سید علی را تنها گذاشته ایم.
چه خوب شد نماندید که ببینید که در این شهر دیدن گناه و منکر عادت شده است.
چه خوب شد نماندید که ببینید کوتاهی کردیم ...... فراموش کردیم ......و از یاد بردیمتان.
چه خوب شد نماندید که ببینید که برخلاف سنگر های شما در سنگرهای ما دعوا بر سر پست و مقام و دنیاست.
چه خوب شد نماندید که ببینید ایمان و عاطفه و ایثار چوب حراج خورده اند در این شهر.
چه خوب شد نماندید که ببینید اینجا بیت المال را غارت میکنند...غیرت را به یغما برده اند...مسئولانمان در هتل های مجلل سمینار و کنگره و همایش برگزار میکنند...به اسلام وصله های ناجور میزنند...سیاست بازان حتی از نام شما هم برای سوء استفاده نمیگذرند...و دانشگاه ها ی ما دچار شده اند به نوعی درد مثلا روشنفکر بودن...و الگوی جوانان ما روشنفکران غربی و اروپایی اند...اینجا عکس شهیدان را از خیابان ها و دانشگاهها جمع میکنند و ... و مردم بر سرسره ی بیخیالی سوارند. و تمام شهر پلکهایش را بسته است...انگار که صدسال است به خواب رفته است.
ما هم دوست داریم خوب باشیم...پس برایمان دعا کنید...جوانان ما خوبند...برایمان دعا کنید دعا کنید ، شور جانبازیهای شما، نگذارد زمزمههای ناپاک نامردان را نظاره کنیم. دعا کنید یادم نرود که باید روزی و در پیشگاهی به این سوال پاسخ بگویم " که بعد از شهدا چه کرده ایم؟" اما... کاش از ما نپرسند بعد از شهدا چه کرده اید ؟اخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها!!!؟ و باز هم مثل همیشه در آخر همه درد و دل ها برای شما: شرمنده ام ؛ شرمنده ام ؛ شرمنده ام.
برچسبها:
شهدا,
شهید,
شهادت,
سرگرد_پاسدار_شهید_محمود_جدیری_کهنموئی |
|
|
نویسنده :
|
موضوع :
|
|

هرچی فکرمیکنم چیزی ازچهره پدرم یادم نمیاد،آخه هیچ وقت نتونستم ببینمش.ازوقتی چشمم به این دنیای پراز دروغ و ریا بازشد و تونستم حرف بزنم مدام از مادرم میپرسیدم((بابام کجاست؟کی میاد؟))،همیشه و از همه یه جواب میشنیدم((بابات رفته پیش خدا...)).همیشه تویه افکار کودکی با خودم میگفتم بابام برمیگرده و هرروزصبح که بیدارمیشدم به امید این بودم که پدرم برگشته باشه.همیشه حسرت این رو داشتم که وقتی صدا میزنم:((بابا...))،پدرم جواب بده:((بله پسرم)).اما هیچ وقت نتونستم این رو تجربه کنم.تمام دوران کودکی رو من در انتظار برگشتن پدرم سپری کردم ودر تمام این دوران مادرم با زحمتها و سختیهای بیشماری من و خواهرم رو بزرگ میکرد. ..............
برچسبها:
شهدا,
شهید,
شهادت,
سرگرد_پاسدار_شهید |
|
|
مداح شهید سرگرد پاسدار محمود جدیری کهنموئی از شهدای روستای کهنمو از توابع شهرستان اسکو در استان آذربایجان شرقی می باشند.به امید شفاعت شهیدان صلوات
| |
|
| | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | | |